سومین پاییز زندگی رادوین
روزهای ساده ولی پر از هیاهویی رو طی میکنم .
شبهای سرد ٬ شمع های روشن ٬ گرمای مطبوع خونه ....پاییز زیبا با اون خنکی تازه و دلچسبش که داره جا به جای حیاط خودنمایی میکنه .
طبیعت زیبای پاییز با اون رنگهای قشنگش من رو بیشتر و بیشتر عاشق میکنه
یه لیوان چایی داغ ...دنیای پاییزی من رو حال و هوایی داده .
سردمه ولی ته دلم داغ .
دلم گرم و حالم صبور و روحم مطمین .
چقدر احساس خوبی دارم .
احسان در حال درس خوندن ....نفس من د رحال بازی خوابیده ....و من دارم برای عشقم مینویسم
امروز اول مهر هست به حس قشنگ و زیبایی دارم .

- کاملا بزرگ مرد کوچک شده ....باورم نمیشه .
- از لگن منتفر هست
- همیشه و همیشه مثبت ازش سوال میکنم : رادوین باید دوش بگیره ٬ درسته ؟ و منتظر پاسخ مثبت هستم .
- دونه انارم صبور هست ...دقیقا عین مادرش ! وقتی بهش میگم مامی جیزه ...منتظر باش . دوتا دستش رو تو هم میکنه و به ظرفش خیره میشه تا مامی به راحتی خنکش کنه .
- هنوز روزی هزار بار میپرسه :? what is this ( این چیه ؟ )
- متاسفانه غذا پایین نرفته آب میخوره !
- ازش میخوام هر روز به من توضیح بده که چی کار کرده و چی خورده . در کل خیلی باهاش حرف میزنم .حتی صبحها بهش میگم مامی خواب چی دیدی ؟ اونم هر روز راست و دروغ میگه
- هبچ وقت فکر نمیکردم اینطور عاشق بشم . عشق به همسر و عشق به فرزند . خدایا ممنونم
-
روحم بزرگ شده ....جسمم در شگفتی روحم مونده !

- دیشب به همسری گفتم خیلی هوس سمبوسه کردم و رفتم خونه مامانم همین که اومدم دیدم احسان برام نامه نوشته و غذا رو درست کرده خیلی خوشحالم کرد . خیلی هم خوشمزه شده بود.


اینم از متن نامه اش 

احسانم ممنونم ازت
دبروز رادوین تو به حرکت غیر منتظره واقعا من رو شوکه کرد. 
تو پوشکش پی پی کرده بود و من گذاشتم تا کامل دستشویی بکنه بعد بشورمش . تو این فاصله داشتم به کار اشپزخونه رسیدگی میکردم که با صحنه ایی مواجه شدم
پوشکشو دیدم تو دستش هست و داره تو اتاق خواب میچرخونه و همه محتویات داخلش به گوشه ایی ریخته شده 















سریع بغلش کردم بردم حموم شستمش بعد کل اتاق رو شوما ریختم و با تی پاک میکردم و فرش هم شستیم . واقعا حرفی برای گفتن نداشتم و باید این رو هم تجربه میکرد . با خونسردی تمام کارها رو انجام دادم البته از خودش هم کار کشیدم مسول ای اوردن رادوین بود و شوما رو برام میاورد . و گزارش کار رو رو هم به همه میگفت . ولی برامون یه خاطره شد
جالب اینجاست که میگفت میمینا دوبین عکس. و میخواست از شاهکارهاش هم عکس بگیره
تو این موضوع احساس کردم که از پوشک دیگه خوشش نمیاد و میخواد پوشکش رو باز کنه .
همه بچه ها این کا ررو تجربه کردن
نفسم شدیدا حس مالکیت پیدا کرده و خیلی خوب حرف میزنه که خوب توی این سن طبیعی هست .
اگر شما هم مثل من یک کودکی درسن 2 تا 4 سالگی دارید کاملا به خوبی می دانید منظوربحث من چیه در این مرحله به زبون ساده بگم صبر ما به عنوان پدر و مادر واقعا به آزمایش گذاشته می شود
در این مرحله ی سنی است که اساسا فرزندان ما بزرگ میشوند و تبدیل به موجودات مستقلی با مهارت و اعتماد به نفس های خاص میشنوند .
حس کودکان توی این سن می توانند بسیار غیر عاقلانه باشند .
گاهی اوقات میگم یعنی چی ؟ کارشون صحیح هست یا نه ؟
این که گاهی اوقات با مامی ( بیشتر هم با مامی ) سر به سر میزارن مثلا سره غذا خوردن ، لباس پوشیدن ، مسواک زدن .... یا مثلا در سوپر مارکت و سر به سر گذاشتنهاشون ...نه ! تصویر کودکم همونی هست که در کتابها به نام سن خودمختاری نوشته شده است .
گاهی همه چیز رو در آن واحد میخواهد و تازه چیزی رو میخواهد که خود انتخاب کرده است .
پدر و مادر عزیز ...باید صبر رو پیشه کرد ...
تو این مواقع من که فقط نفسی عمیق میکشم و به خودم مسلط میشم و با آرامش نگاهش میکنم ( گرچه سخت هست )به اطرافم توجهی نمیکنم ....این که مردم چه فکری میکنن برای من مهم نیست . برای من مهم این است که کودکم در نگاهم خجالت و خشم را نبیند . دلم میخواهد آرامش چشمهایم برایش آبی شود در روی آتش. .
کودکم رو در مراحل بیشتر در آغوش میگیرم ٬ بیشتر باهاش حرف میزنم ٬ سعی در قانع کردنش دارم با منطق.به آرامی روی پاهام میخزد و تو اون حالت باهاش دالی میکنم
متنفرم از مادرهایی که برای خاموش کردن کودک لجبازشون دست کودک رو میفشارند و و به زور روی سنگهای سرد فروشگاه کشان کشان از فروشگاه خارجشون میکنند
مادری یعنی صبوری ...یعنی عشق ..یعنی آرامش ..یعنی بودن
کودکانمون رو به پروازند ....با خشمهای الکی پر پروازشون رو نشکنیم
فرصت بدیم
برای آرامش خودمون روزهای تعطیل باهاشون بخوابیم
فقط باید باهاشون زیاد حرف بزنیم
زیاد خودمون رو خسته نکنیم و انرژیمون رو برای مسایل بزرگتر نگه داریم
ز3مهر عروسی دختر عمه ام هست و خودمون رو داریم برای عروسی اماده میکنیم
و جمعه 4 مهر هم تولد منین جون دعوت هستیم . و از اینکه بین دوستان روزهای خوبی رو داریم خوشحالیم .


سومین پاییز زندگی رادوین 







